مخج

لغت نامه دهخدا

مخج. [ م َ ] ( ع مص ) جنبانیدن دلو را در چاه تا پر گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || گائیدن زن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). جماع کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

جنبانیدن دلو را در چاه تا پر گردد

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز