مجلوب
مترادفها
مجذوب، شیفته
متضادها
منزجر، گریزان
لغت نامه دهخدا
مجلوب. [ م َ ] ( ع ص ) عبد مجلوب، غلامی که به شهر بگردانند برای فروختن. ( ناظم الاطباء ). بنده ای که از شهری به شهری برند برای فروختن. جلیب. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
جلب شده، کشیده شده.