مجروح گردیدن
مترادفها
زخمی شدن، آسیب دیدن، صدمه دیدن
متضادها
سالم ماندن، بهبود یافتن
لغت نامه دهخدا
مجروح گردیدن. [ م َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) مجروح شدن:
هر که او مجروح گردد یک ره از نیش پلنگ
موش گرد آید بر او، تا کار او زیبا کند.منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی چ 1 ص 25 ).و رجوع به مجروح شدن شود.
فرهنگ فارسی
مجروح شدن
جمله سازی با مجروح گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در جریان درگیریهای اخیر در مرزهای شمالی، تعدادی از سربازان شجاع در اثر حملات ناگهانی دشمن به شدت در میدان جنگ مجروح گردیدند.
💡 بسیاری از شهروندان در پی وقوع زلزلههای اخیر و ریزش ساختمانهای قدیمی، در زیر آوار گرفتار شده و به شدت مجروح گردیدند.
💡 در حادثه تصادف زنجیرهای در بزرگراه اصلی، چندین مسافر در اثر برخورد شدید خودروها به شدت آسیب دیده و مجروح گردیدند.