متوضح
متضادها
مبهم، گنگ، نامشخص
لغت نامه دهخدا
متوضح. [ م ُ ت َ وَض ْ ض ِ ] ( ع ص ) پیدا و آشکار. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). واضح و پیدا و نمایان و آشکار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به توضح شود. || آنکه در راه ظاهر و آشکار گردد.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آنکه به راه روشن و میانه رود. || آنکه در جماعت و انبوه در نیاید. || شتر اندک سپید. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) تهیگاه. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با متوضح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از ارائه تمامی مدارک و اسناد لازم توسط وکیل، موضوع اصلی پرونده برای قاضی کاملاً متوضح و روشن شد و حکم صادر گردید.
💡 در سخنرانیهای پیچیده فلسفی، مفاهیم باید به گونهای متوضح و ساده بیان شوند که برای تمامی مخاطبان در سطوح مختلف قابل درک باشد.
💡 گزارش نهایی تحقیق به گونهای کاملاً متوضح تنظیم شده بود که تمام نتایج و یافتههای علمی به وضوح برای هیئت علمی قابل مشاهده باشد.