متوشح

مترادف‌ها

پوشیده

متضادها

عریان

لغت نامه دهخدا

متوشح. [ م ُ ت َ وَش ْ ش ِ ] ( ع ص ) حمایل درافگنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || دردو شاهد زیر به معنی مزین و آراسته و علامت نهاده و نشان کرده آمده است: و مشفق ترین هواخواهان آن است که در طاعت... به قدر امکان... مواظبت نماید... و از مساعی حمید و مآثر مرضی و مشکور تقدیم کند تا مترشح مزیت احماد و متوشح مزید اعتماد پادشاهی روزگار خویش شود. ( سندبادنامه ص 7-8 ). شیری بود پرهیزگار.. باطنی مترشح از خصایص حلم و کم آزاری، و ظاهری متوشح به وقع شکوه شهریاری. ( مرزبان نامه ص 228 ). || حمیل وار به گردن آویزنده جامه و شمشیر را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). حمایل وار درافگنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به توشح شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ وَ شِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - پوشندة جامه. ۲ - آن که شمشیر به پهلو آویزد.

فرهنگ عمید

۱. حمایل افکنده.
۲. آراسته، زینت یافته.

جمله سازی با متوشح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن قهرمان افسانه‌ای، در حالی که با ردای سرخ و پرشکوه خود متوشح شده بود، با غروری بی‌نظیر وارد میدان نبرد شد تا با دشمن بجنگد.

💡 شاعر در اشعار خود، از آن بانوی زیبا که با جامه‌ای از نور و شکوه متوشح شده بود، با عباراتی بسیار لطیف و دلنشین یاد کرده است.

💡 پادشاه در مراسم اتمام جنگ، با لباس‌های مجلل و جواهرات گران‌بهایی که با آن‌ها متوشح شده بود، در مقابل جمعیت ایستاد تا پیروزی را جشن بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران