متوجع

مترادف‌ها

متألم، غمگین، رنجور، دردمند

متضادها

آسوده، شادمان

لغت نامه دهخدا

متوجع. [ م ُ ت َ وَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) دردمند و رنجور. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ): پادشاه از استماع این مقدمات متوجع و متألم شد. ( سندبادنامه ص 225 ). || کسی که مرثیه می سراید برای مرده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). و رجوع به ترجع شود.

فرهنگ عمید

نالنده از درد، دردمند.

جمله سازی با متوجع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیمار پس از انجام جراحی سنگین، همچنان به شدت متوجع بود و برای تسکین درد خود به مداومت از مسکن‌های قوی استفاده می‌کرد.

💡 او که از شنیدن خبر ناگهانی فوت دوست قدیمی‌اش بسیار متوجع شده بود، تمام شب را با اندوه و غصه در اتاق خود سپری کرد.

💡 سالخوردگان معمولاً در فصل‌های سرد سال به دلیل تغییرات جوی، دچار دردهای مفصلی شده و بسیار متوجع می‌گردند که نیاز به مراقبت دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران