متفضل

مترادف‌ها

بخشنده، کریم

متضادها

بخیل، حقیر

لغت نامه دهخدا

متفضل. [ م ُ ت َ ف َض ْ ض ِ] ( ع ص ) افزون شونده و افزونی نماینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). افزونی جوینده. ( ناظم الاطباء ). || نکوئی کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). آن که تفضل کند. آن که ناواجبی را بخشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || دعوی فضل کننده بر اقران خویش. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). افزونی جوینده بر اقران. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تفضل شود. || فاضل و بزرگوار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || جامه باد روزه پوشیده برای کار. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). آن که یک جامه پوشد.( ناظم الاطباء ). یک جامه پوشنده. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با متفضل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در مراسم رسمی، از آن بزرگوار متفضل بود که با سخاوتمندی تمام، حمایت‌های مالی بی‌دریغ خود را از پروژه‌ی خیریه اعلام کردند.

💡 او همیشه در برخورد با دیگران متفضل بوده و با تواضع و مهربانی، مشکلاتی را که برای همکارانش پیش می‌آمد، به راحتی حل می‌کرد.

💡 آن استاد بزرگوار با نگاه متفضل خود به شاگردان، آن‌ها را به سوی کشف حقایق علمی و دانش‌های عمیق در دنیای پیچیده فلسفه هدایت کرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران