متعلل
مترادفها
علتدار، بیمار، رنجور
متضادها
قطعی، بیدلیل
لغت نامه دهخدا
متعلل. [ م ُ ت َ ع َل ْ ل ِ ] ( ع ص ) نوازنده و نوازشگر. ( ناظم الاطباء ). || کسی که خود را به کار مشغول می دارد. و یا بسنده می کند کار را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعلل شود.
فرهنگ فارسی
نوازنده و نوازشگر