متعصر
مترادفها
معاصر، امروزی
متضادها
قدیمی، باستانی، کهن
لغت نامه دهخدا
متعصر. [ م ُ ت َ ع َص ْ ص ِ ] ( ع ص ) فشارده شونده و فشرده. ( آنندراج ). فشرده شده. || پناه گرفته به کسی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعصر شود.
فرهنگ فارسی
فشارده شونده و فشرده