فشرده

لغت نامه دهخدا

فشرده. [ ف َ / ف ِ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) فشارداده شده و افشرده شده. ( ناظم الاطباء ). افشرده. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگستان زبان و ادب

[مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] ← پِرِسی

ویکی واژه

sintesi

جمله سازی با فشرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در راه انتظار تو شد خسته پای من از بس فشرده ام به ره انتظار، پا

💡 کاین منم افشرده پا اندر ره صلح و وداد نیست‌ازمن‌ خوف‌ و بیم

💡 گرفته هوش گریبان من، پیاله چه شد؟ خرد به فرق سرم پافشرده، داغ کجاست؟

💡 منم به دشت جنون سر نهاده چون مجنون منم به کوه بلا پا فشرده چون فرهاد

💡 فشرده عشق در دل ها قدم سخت خرد برده به صحرای عدم رخت

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز