متطوق
مترادفها
محصور، محدود
متضادها
رها، آزاد
لغت نامه دهخدا
متطوق. [ م ُت َ طَوْ وِ ] ( ع ص ) گردن بند پوشنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). زینت کرده شده با طوق و گردن بند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تطوق شود.
محصور، محدود
رها، آزاد
متطوق. [ م ُت َ طَوْ وِ ] ( ع ص ) گردن بند پوشنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). زینت کرده شده با طوق و گردن بند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تطوق شود.