اطواق

لغت نامه دهخدا

اطواق. [ اَطْ ] ( ع اِ )ج ِ طوق، گردن بند و هرچه گرد چیزی دیگر باشد. ( فرهنگ نظام ) ( از آنندراج ). ج ِ طوق، گردن بند و هرچه گرد گیرد چیزی را. ( منتهی الارب ). || شیر یا آبی که در درون ثمر نارجیل است و هو مسکر جداً معتدلاً ما لم یبرز شاربه للریح فان برز افرط سکره و اذا ادامه من لم یعتده افسد عقله فان بقی الی الغد کان اثقف خل. ( منتهی الارب ). شیر نارجیل، گویند بشدت مسکر است. ( ناظم الاطباء ). شیر نارگیل و آن نوشابه ای است مست کننده بحد اعتدال و اگر کسی که بنوشیدن آن معتاد نباشد بدان ادامه دهد خرد وی تباه گردد. ( از متن اللغة ). و صاحب اقرب الموارد بدینسان آرد: شراب الاطواق؛ شیر نارگیل که مسکر شدیدی است. و رجوع به مفردات ابن بیطار در ذیل کلمه نارجیل شود. || افریز. ( از متن اللغة ). رجوع به کلمه مزبور شود. || ج ِ طاق. رجوع به طاق شود. || ج ِ طائق. ( متن اللغة ). رجوع به طائق شود.

فرهنگ عمید

= طوق

فرهنگ فارسی

گردن بندها، جمع طوق
( اسم ) جمع طوق گردن بندها.
پوشیدن طوق. تطوق

جمله سازی با اطواق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در گردن جان من نهادی مانند سگان خویش اطواق

💡 بس‌ عجب نی که به عهد تو ز مادر زایند خلق زین پس همه چون فاختگان با اطواق

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز