متطلب
مترادفها
سختگیر، پرتوقع
متضادها
آسانگیر، بیتوقع
لغت نامه دهخدا
متطلب. [ م ُ ت َ طَل ْل ِ ] ( ع ص ) پیاپی جوینده یا جوینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). متجسس و آن که تجسس و تفحص می کند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تطلب شود.
جمله سازی با متطلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیریت بسیار متطلب و سختگیر شرکت باعث شده بود که کارکنان همیشه در استرس و فشار روانی شدیدی برای انجام وظایف خود باشند.
💡 او با رویکردی متطلب در مذاکرات تجاری، سعی داشت بهترین شرایط و بالاترین سود ممکن را برای شرکت خود در قراردادها تضمین کند.
💡 مشتریان متطلب و حساس، باعث میشوند که تیمهای خدمات پس از فروش همواره باید با دقت و دقت بسیار بالایی فعالیت کنند.