متضبط
مترادفها
منضبط، باانضباط
متضادها
بیانضباط، آشفته، رها
لغت نامه دهخدا
متضبط. [ م ُ ت َ ض َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) به قهر و بندی گیرنده کسی را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که به قوت وسختی می گیرد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تضبط شود.
جمله سازی با متضبط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای رسیدن به موفقیتهای بزرگ در زندگی حرفهای، داشتن یک برنامه زمانی متضبط و پایبندی دقیق به اصول اخلاقی بسیار ضروری به نظر میرسد.
💡 تیمهای ورزشی که دارای مدیریت متضبط و تمرینات منظم هستند، معمولا در مسابقات بینالمللی شانس بسیار بیشتری برای کسب مقامهای مختلف دارند.
💡 سیستمهای بانکی جدید باید به گونهای طراحی شوند که تمامی تراکنشها به شکلی کاملاً متضبط و بدون هیچگونه خطا یا اختلال انجام شوند.