متصافح

مترادف‌ها

آشتی‌کننده، صلح‌کننده

متضادها

دشمن، ستیزه‌جو

لغت نامه دهخدا

متصافح. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) هم دیگر دست گیرنده. ( آنندراج ). دست هم دیگر را گیرنده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تصافح شود.

جمله سازی با متصافح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از پایان مذاکرات طولانی و بسیار دشوار، دو طرف قرارداد با حالتی متصافح و صلح‌آمیز، با یکدیگر دست دادند تا به توافق نهایی برسند.

💡 در مراسم رسمی، شاهد بودیم که دو دیپلمات با رویکردی متصافح به گفتگو پرداختند و سعی کردند اختلافات موجود را به بهترین شکل ممکن حل کنند.

💡 شخصیت‌های اصلی داستان در پایان ماجرا، با نگاهی متصافح به یکدیگر نگریستند و تصمیم گرفتند که تمام کینه‌های گذشته را برای همیشه از یاد ببرند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران