لغت نامه دهخدا
متشکک. [ م ُ ت َ ش َک ْ ک ِ ] ( ع ص ) گمان کننده. ( آنندراج ). شک دارنده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تشکک شود.
متشکک. [ م ُ ت َ ش َک ْ ک ِ ] ( ع ص ) گمان کننده. ( آنندراج ). شک دارنده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تشکک شود.
(مُ تَ شَ کِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) گمان کننده، شک کننده، ج. متشککین.
گمان کننده، شک کننده،
متشککین.