متساهم
مترادفها
سهامدار، مشارکتکننده
لغت نامه دهخدا
متساهم. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) قرعه زننده با یکدیگر. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مشغول به انداختن قرعه. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با متساهم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر متساهم در این شرکت سهامی عام، حق دارد که در جلسات مجمع عمومی شرکت شرکت کرده و درباره تصمیمات استراتژیک سازمان رای خود را به کار گیرد.
💡 با توجه به کاهش شدید ارزش سهام در بازار سرمایه، بسیاری از متساهمان بزرگ تصمیم گرفتند که بخشی از داراییهای خود را از این شرکت خارج کنند.
💡 گزارش سالانه شرکت نشان داد که تعداد متساهمان جدید نسبت به سال گذشته افزایش چشمگیری داشته و این موضوع نشاندهنده اعتماد بیشتر بازار به مدیریت است.