مترهل
مترادفها
شل، افتاده
متضادها
سفت، منقبض
لغت نامه دهخدا
مترهل. [ م ُ ت َ رَهَْ هَِ ] ( ع ص ) نزد اطبا آن که گوشتش سست و نرم شده باشد. ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ). سست و نرم. ( ناظم الاطباء ). لغ. جنبان. نرم. ( یاد داشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ترهل شود.
فرهنگ فارسی
گوشت سست و نرم
جمله سازی با مترهل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با افزایش سن و کاهش فعالیتهای بدنی، پوست صورت برخی افراد ممکن است به تدریج مترهل شده و نیاز به مراقبتهای ویژه پزشکی داشته باشد.
💡 پزشک پس از معاینه دقیق بیمار، تشخیص داد که عضلات شکم او به دلیل عدم ورزش مداوم بسیار مترهل و ضعیف شدهاند.
💡 برخی از عملهای زیبایی با هدف لیفت کردن پوستهای مترهل انجام میشوند تا ظاهر فرد جوانتر و سرحالتر به نظر برسد.