مترسب
مترادفها
تهنشین شده، رسوبکرده
متضادها
معلق، شناور
لغت نامه دهخدا
مترسب. [ م ُ ت َ رَس ْ س ِ ] ( ع ص ) هر آنچه رسوب می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
فرهنگ فارسی
هر آنچه رسوب کند
تهنشین شده، رسوبکرده
معلق، شناور
مترسب. [ م ُ ت َ رَس ْ س ِ ] ( ع ص ) هر آنچه رسوب می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
هر آنچه رسوب کند