متخادم
مترادفها
خادم، خدمتکار، کارگزار
متضادها
ارباب، مالک، سرور
لغت نامه دهخدا
متخادم. [ م ُ ت َ دِ ] ( ع ص ) ( اصطلاح عرفانی ) کسی است که همیشه به خدمت بندگان قیام کند و خدمت او خالی از هواهاو شوائب نفسانی باشد، ولیکن هنوز به حقیقت زهد نرسیده باشد. گاه به سبب غلبه ایمان بعضی از خدمات او در محل قبول افتد و گاه به واسطه غلبه هوا خدمت او قبول نشود. ( فرهنگ لغات و اصطلاحات سیدجعفر سجادی ).
فرهنگ معین
(مُ تَ دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کسی است که همیشه به خدمت بندگان خدا قیام کند و خدمت او خالی از هواها و شوایب نفسانی باشد ولیکن هنوز به حقیقت زهد نرسیده باشد. گاه به سبب غلبة ایمان بعضی از خدمات او در محل قبول افتد و گاه به واسطة غلبة هوا خدمت او قبول نشود.
جمله سازی با متخادم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن عمارت قدیمی و باشکوه، متخادمهای بسیار وفاداری حضور داشتند که با دقت فراوان به امور رفاهی خانواده خدمت میکردند.
💡 او تمام عمر خود را به عنوان یک متخادم مخلص در خدمت معبد سپری کرد و با فروتنی تمام وظایف خود را انجام داد.
💡 در مراسمهای رسمی و تشریفاتی، حضور متخادمهای آموزشدیده برای حفظ نظم و اجرای صحیح پروتکلها بسیار حیاتی و ضروری است.