متجادل
مترادفها
اهل جدل، مشاجرهکننده، بحثکننده
متضادها
مسالمتآمیز، سازگار، موافق
لغت نامه دهخدا
متجادل. [ م ُ ت َ دِ ] ( ع ص ) با هم خصومت کننده. ( آنندراج ).با یکدیگر خصومت کننده. ( ناظم الاطباء ). تثنیه این کلمه «مُتَجادِلَین » است یعنی دو تن که با یکدیگر جدل کنند. ( از یادداشت دهخدا ). و رجوع به تجادل شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ دِ ) (اِفا. ) با هم خصومت کننده.
جمله سازی با متجادل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او فردی بسیار متجادل است و در هر بحثی سعی میکند با استفاده از منطق و استدلالهای پیچیده، نظر طرف مقابل را به چالش بکشد.
💡 بحثهای متجادل میان سیاستمداران در تلویزیون باعث شد تا مردم از شنیدن اخبار روز به جای تحلیل واقعیتها، احساس خستگی و بیحوصلگی کنند.
💡 در جلسات هیئت مدیره، او معمولاً با رویکردی متجادل ظاهر میشود تا اطمینان حاصل کند که تمامی جوانب تصمیمات اتخاذ شده به دقت بررسی شدهاند.