لغت نامه دهخدا
مبرق. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) ناقة مبرق؛ ناقه که دم خود را بلند کند و آبستن نماید و نیست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از تاج العروس ). ماده شتری که دمب خود را بلند نماید و چنان وانمود کند که آبستن است درصورتی که آبستن نباشد. ج، مباریق. ( ناظم الاطباء ).
مبرق. [ م َ رَ ] ( ع اِ ) هنگام درخشیدن صبح: جاء عند مبرق الصبح. ( ناظم الاطباء ). زمان درخشیدن صبح. ج، مَبارِق. و مَباریق. ( از اقرب الموارد ).