لغت نامه دهخدا
مأموریت داشتن. [ م َءْ ری ی َ ت َ ] ( مص مرکب ) مأمور بودن. موظف بودن. انجام دادن دستوری را برعهده داشتن.
مأموریت داشتن. [ م َءْ ری ی َ ت َ ] ( مص مرکب ) مأمور بودن. موظف بودن. انجام دادن دستوری را برعهده داشتن.
( مصدر ) مامور بودن موظف بودن: بازرسان مخصوص ماموریت داشتند که هم. خانه های اطراف را جستجو کنند.
موظف بودن مامور بودن