مأسوف
متضادها
خوشحالکننده
لغت نامه دهخدا
مأسوف. [ م َءْ ] ( ع ص ) اندوهگین. ( ناظم الاطباء ).
- مأسوف علیه؛ به جای مرحوم، پس از ذکر نام غیرمسلمانی مرده آرند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| خشمگین. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مأسوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن اتفاق ناگوار که در جریان آن حادثه رخ داد، برای تمامی حاضران در آن مراسم بسیار مأسوف و مایه تأسف و اندوه فراوان بود.
💡 از آن تصمیم مأسوف که باعث از بین رفتن فرصتهای طلایی برای پیشرفت اقتصادی شد، اکنون بسیاری از کارشناسان به شدت انتقاد میکنند.
💡 مقدر بود که در آن روزهای سخت، آن شخصیت بزرگ به شکلی مأسوف از میان ما برود و جای خالی او همیشه احساس شود.