لغت نامه دهخدا
لواق. [ ل َ ] ( ع اِ ) چیزی اندک. ( منتخب اللغات ). یقال: ماذقت لواقا؛ یعنی نچشیدم چیزی را. ( منتهی الارب ). لماظ. لماق. لماک. و رجوع به سه کلمه اخیر شود.
لواق. [ ل َ ] ( ع اِ ) چیزی اندک. ( منتخب اللغات ). یقال: ماذقت لواقا؛ یعنی نچشیدم چیزی را. ( منتهی الارب ). لماظ. لماق. لماک. و رجوع به سه کلمه اخیر شود.
چیزی اندک. لماظ