لزاق
مترادفها
چسب، چسبنده
متضادها
جداکننده
لغت نامه دهخدا
لزاق. [ ل ِ ] ( ع اِ ) آنچه بدان چیزی چسبانند. || ( اِمص ) آرامش با زن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
آن چه بدان چیزی چسبانند. یا آرامش با زن.
چسب، چسبنده
جداکننده
لزاق. [ ل ِ ] ( ع اِ ) آنچه بدان چیزی چسبانند. || ( اِمص ) آرامش با زن. ( منتهی الارب ).
آن چه بدان چیزی چسبانند. یا آرامش با زن.