لاتکلیف
در زبان و ادبیات فارسی، واژهی لاتَکلیف به صورت مرکب و با صفت عربی به کار رفته است. این ترکیب بهصورت لا تَکلیف نوشته میشود و در متون رسمی و ادبی به شکل بلاتکلیف نیز مورد استفاده قرار میگیرد. این صفت به فردی اطلاق میشود که در وضعیتی نامشخص و سرگردان به سر میبرد و فاقد تکلیف یا وظیفهای مشخص است. چنین شخصی در موقعیتی مبهم قرار دارد و نمیداند چه باید بکند یا چه تصمیمی اتخاذ نماید. کاربرد این واژه بیشتر در بافتهای ادبی، رسمی و تحلیلی مشاهده میشود و برای توصیف افرادی به کار میرود که در شرایط دشوار یا پیچیده، فاقد جهتگیری روشن هستند. بنابراین لاتکلیف یا بلاتکلیف بیانگر نوعی سردرگمی و عدم قطعیت در رفتار یا موقعیت فرد است.
مترادفها
مردد، بلاتکلیف، دودل، نامعین
متضادها
مشخص، معین، قطعی
لغت نامه دهخدا
لاتکلیف. [ ت َ ] ( ع ص مرکب ) بلاتکلیف. سرگردان. که نداند چه بایدش کردن.
جمله سازی با لاتکلیف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیر شرکت پس از بررسیهای طولانی، تصمیم قطعی خود را نگرفت و باعث شد کارمندان در یک وضعیت لاتکلیف و سردرگم باقی بمانند.
💡 او در رابطه با آینده شغلی خود در این سازمان بسیار لاتکلیف است و نمیداند که باید ادامه دهد یا به دنبال کار جدید بگردد.
💡 تصمیمات لاتکلیف و بیثبات در زمان بحران، میتواند باعث ایجاد بینظمی و بیاعتمادی در میان اعضای تیم و کل سازمان شود.