قوامس
لغت نامه دهخدا
قوامس. [ ق َ م ِ ] ( ع اِ ) گویا جمع قامسة است. ( از اقرب الموارد ). بلاها. ( منتهی الارب ). بلاها و داهیه ها. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ج ِ قَومَس. رجوع به قومس شود.
جمله سازی با قوامس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 محققان برای استخراج معنای دقیق کلمات کهن، ناچار هستند که ساعتها وقت خود را در میان صفحات قدیمی و پر از غبار قوامس سپری کنند.
💡 امروزه با وجود اپلیکیشنهای هوشمند، هنوز هم استفاده از قوامس معتبر و چاپی برای پژوهشهای عمیق علمی بسیار ضروری و قابل توجه است.
💡 کتابخانههای بزرگ شهر مجموعهای از قوامس مختلف را در اختیار پژوهشگران قرار میدهند تا بتوانند به راحتی به منابع زبانشناسی دسترسی داشته باشند.