اقواس
مترادفها
کمانها، قوسها
لغت نامه دهخدا
اقواس. [ اَق ْ ] ( ع اِ ) ج ِ قَوْس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). کمانها. ( آنندراج ). رجوع به قوس شود.
فرهنگ عمید
= قوس
کمانها، قوسها
اقواس. [ اَق ْ ] ( ع اِ ) ج ِ قَوْس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). کمانها. ( آنندراج ). رجوع به قوس شود.
= قوس