قمقمان
مترادفها
کلاهخود، کلاه، ظرف
لغت نامه دهخدا
قمقمان. [ ق ُ ق ُ ] ( ع اِ ) دریا و گویند معظم آن.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قمقام شود.
کلاهخود، کلاه، ظرف
قمقمان. [ ق ُ ق ُ ] ( ع اِ ) دریا و گویند معظم آن.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قمقام شود.