لغت نامه دهخدا
قشبار. [ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) چوب دستی. ( منتهی الارب ). چوبدستی درشت. ( آنندراج ). القشبار من العصی، الغلیظة کالخشبة. || رجل قشباراللحیة؛ طویل اللحیة. ( اقرب الموارد ). مرد درازریش. و به ضم قاف نیز آمده. ( منتهی الارب ).
قشبار. [ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) چوب دستی. ( منتهی الارب ). چوبدستی درشت. ( آنندراج ). القشبار من العصی، الغلیظة کالخشبة. || رجل قشباراللحیة؛ طویل اللحیة. ( اقرب الموارد ). مرد درازریش. و به ضم قاف نیز آمده. ( منتهی الارب ).