قرائح
مترادفها
مغزها، ذهنها، عقلها
لغت نامه دهخدا
قرائح. [ ق َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ قریحة، اول آبی که از چاه برآید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به قریحه شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - طبیعت طبع ۲ - ادراک اندر یافت ۳ - طبع شعر و نویسندگی: تا کسوتی زیبنده از دست باف قریحه خویش درو پوشم.جمع: قرایح ( قرائح ) قریحه خراشیدن. ( مصدر ) بقریحه خود فشار آوردن: متکلفی خاطر رنجانیده است و قریحت خراشیده.