قدم افشردن
مترادفها
گام برداشتن، قدم گذاشتن
متضادها
پنهان کردن، پوشاندن، کتمان کردن
لغت نامه دهخدا
قدم افشردن. [ ق َ دَ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ثابت قدم بودن باشد. ( برهان ). کنایه از ثابت و پایدار بودن. ( آنندراج ). پایداری کردن.
فرهنگ معین
(قَ دَ. اَ شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) مقاومت کردن، پایداری کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - ثابت ماندن پایدار بودن ۲ - پایداری کردن مقاومت کردن.
ویکی واژه
مقاومت کردن، پایداری کردن.