قحیح
متضادها
شریف، بزرگوار، پاک، پاکیزه
لغت نامه دهخدا
قحیح. [ ق َ ] ( ع مص ) نوعی از آب خوردن. || ( اِمص ) نوعی از آب خوردگی. و آن بالاتر از جرعه جرعه خوردن و یا یک نفس خوردن آب است. ( از منتهی الارب ).
شریف، بزرگوار، پاک، پاکیزه
قحیح. [ ق َ ] ( ع مص ) نوعی از آب خوردن. || ( اِمص ) نوعی از آب خوردگی. و آن بالاتر از جرعه جرعه خوردن و یا یک نفس خوردن آب است. ( از منتهی الارب ).