قموح
مترادفها
سرکش، لجباز، یاغی
متضادها
مطیع، فرمانبردار
لغت نامه دهخدا
قموح. [ ق َ ] ( ع ص ) شروب. ( لسان العرب ). بسیار نوشنده.
قموح. [ ق ُ ] ( ع مص ) سر برداشتن شتر نزدیک حوض و بازایستادن از آب خوردن یا سر برآوردن بعد از آب خوردن. ( منتهی الارب ). سر برداشتن شتر از حوض و از آب خوردن بازایستادن در حالی که سیراب بود. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با قموح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رابح قموح (انگلیسی: Rabah Gamouh؛ زادهٔ ۲۱ ژانویهٔ ۱۹۵۲) بازیکن فوتبال اهل الجزایر بود.