لغت نامه دهخدا
قدف. [ ق َ ] ( ع اِ ) بن شاخ خرمابنی که اطراف شاخش بریده باشند. || ( مص ) آب پاشیدن و ریختن. || به مشت گرفتن آب از حوض. || به مشت گرفتن چیز ریزان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قدف. [ ق َ ] ( ع اِ ) بن شاخ خرمابنی که اطراف شاخش بریده باشند. || ( مص ) آب پاشیدن و ریختن. || به مشت گرفتن آب از حوض. || به مشت گرفتن چیز ریزان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
(قَ ) [ ع. ] (مص م. ) ریختن.
بن شاخ خرما بنی که اطراف شاخش بریده باشند.
ریختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیهات للقید ما قدفت من قرء هیهات للقوس ما قدزل من اسل
💡 هل یرجع من زماننا ما قدفات هیهات و هل فات زمان هیهات
💡 دگر سرو سهی هر جا ستاده به پیش قامتش از قدفتاده
💡 فلو وری البوس ما قدفاته لحکی تحب الجور لاصفا مدی الاوّل