منعوت
لغت نامه دهخدا
منعوت. [ م َ ] ( ع ص ) نعت کرده شده و وصف کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). موصوف. ( ناظم الاطباء ). وصف شده: الحمدﷲ المنعوت بنعوت الجلال الموصوف بصفات الکمال. ( المعجم فی معاییر اشعارالعجم ). همیشه به... نعت فردانیت موصوف و منعوت بود. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 22 ).
فرهنگ فارسی
نعت کرده شده و وصف کرده شده. موصوف.
جمله سازی با منعوت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن خاص بار خلوت و سالار خاص و عام مقصود چرخ و انجم و منعوت انس و جان
💡 به معنی ذات او موصوف تقدیم به صورت شخص او منعوت تأخیر