لغت نامه دهخدا
جرعه خوردن. [ ج ُ ع َ / ع ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) یک شربت یا آشام از آب و شراب خوردن:
تبسم از لبش چون جرعه ای خورد
منادی زد که شیرینی دلم برد.زلالی خوانساری ( از ارمغان آصفی ).
جرعه خوردن. [ ج ُ ع َ / ع ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) یک شربت یا آشام از آب و شراب خوردن:
تبسم از لبش چون جرعه ای خورد
منادی زد که شیرینی دلم برد.زلالی خوانساری ( از ارمغان آصفی ).
یک شربت یا آشام از آب و شراب خوردن.
💡 به جان آمد دلم باری ز هجر یار غم خوردن بیا تا خانهٔ غم را به یک جرعه براندازیم
💡 در روايت است كه امام رضا عليه السلام فرمود: وقتى سر امام حسين را به شام نزد يزيد بردند، او بر سر سفره غذا بود او و يارانش مشغول خوردن غذا و نوشيدن آبجو بودند، سپس دستور داد سر را در طشتى زير تخت نهادند و او بساط شطرنج بر او پهن كرد و بازى مى كرد و حسين و پدر و جد او را ناممى برد و مسخره مى كرد، وقتى مى برد، سه جرعه آبجو مى نوشيد و زيادى را نزديك طشت روى زمين مى ريخت.
💡 به پارهایکباب دلم نمک پاشند دو جرعه نوش لبت وقت خوردن می ناب
💡 تشرين آخر سى روز است. در اين ماه، باران درشت قطره ازنزول باز ميماند، (691) در آن از نوشيدن آب هنگام شب نهى شده، ازدخول حمام و جماع بايد كم كرد، در اول هر صبح جرعه اى از آب گرم نوشيدن مصلحت است. از خوردن سبزيهائى مانند كرفس و نعناع و تره تيزك بايد اجتناب كرد.