قحوم

لغت نامه دهخدا

قحوم. [ ق َ ] ( ع ص ) پیر فرتوت. || محالةٌ قحوم ٌ؛ چرخ زودروان. ( منتهی الارب ).
قحوم. [ ق ُ ] ( ع مص ) خویشتن را بناگاه در کاری افکندن بی اندیشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اقتحام.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فلسفه یعنی چه؟
فلسفه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز