لغت نامه دهخدا
فقح. [ ف َ ] ( ع مص ) چشم بازکردن بچه سگ. || بر شرم کسی زدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || سفوف ساختن چیزی را. ( منتهی الارب ). و لغت یمانی است. ( از اقرب الموارد ). || شکوفه برآوردن گیاه و با غوره رنگین گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).