فریضه گردیدن

مترادف‌ها

واجب شدن، لازم شدن

لغت نامه دهخدا

فریضه گردیدن. [ ف َ ض َ / ض ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) واجب شدن. فرض شدن: بر ایشان واجب و فریضه گردد که چون یال برکشند خدمتهای پسندیده نمایند. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

واجب شدن. فرض شدن

جمله سازی با فریضه گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فریضه گردیدن به رعایت حقوق و تکریم دیگران، از نظر بسیاری از فیلسوفان بزرگ، زیربنای اصلی برای شکل‌گیری یک جامعه انسانی و بسیار اخلاقی است.

💡 موضوع بحث درباره اینکه چه زمانی یک رفتار اجتماعی ساده به فریضه گردیدن می‌رسد، یکی از چالش‌های اصلی در علوم حقوقی و فلسفه اخلاق است.

💡 فرآیند فریضه گردیدن به رعایت عدالت در جامعه، نیازمند آموزش‌های اخلاقی گسترده و تغییر در ساختارهای فکری و رفتاری تمامی افراد جامعه است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران