فرود افکندن

مترادف‌ها

پایین انداختن، پرتاب کردن، رها کردن

متضادها

بالا انداختن، بالا بردن

لغت نامه دهخدا

فرودافکندن. [ ف ُاَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بپایین انداختن. فرودآوردن.
- سر فرودافکندن؛ سر به پایین انداختن فکر کردن را: امیرالمؤمنین سر فرودافکند و زمانی ببود. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

به پایین انداختن. فرود آوردن

جمله سازی با فرود افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پرنده‌ی شکاری با دقت بسیار زیاد بر روی شاخه‌ی درختی قدیمی فرود افکند و سپس با نگاهی تیز به شکار خود خیره شد.

💡 خلبان ماهر توانست در میان طوفان شدید و بادهای تند، هواپیمای مسافربری را به شکلی کاملاً ایمن و آرام بر روی باند فرود افکند.

💡 پس از طی کردن مسافتی طولانی در آسمان، عقاب باشکوه بر فراز قله‌ی کوهستان فرود افکند و با آرامش به استراحت پرداخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران