لغت نامه دهخدا
فرودافشردن. [ ف ُ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را محکم گرفتن و بر او مسلط شدن. در زیر افشردن. به زمین زدن: امیر او را فرودافشرد و غلامان را آواز داد. ( تاریخ بیهقی ).
فرودافشردن. [ ف ُ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را محکم گرفتن و بر او مسلط شدن. در زیر افشردن. به زمین زدن: امیر او را فرودافشرد و غلامان را آواز داد. ( تاریخ بیهقی ).
چیزی را محکم گرفتن و بر او مسلط شدن.