فرو گراییدن

مترادف‌ها

مایل شدن، گرایش یافتن، متمایل شدن

لغت نامه دهخدا

فروگراییدن. [ ف ُ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) به سفل میل کردن. ( یادداشت مؤلف ). به پایین گراییدن. || ته نشین شدن. رسوب کردن: ماه بسبب گرانی و غلیظی سکون جوید و فرومیگراید. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

بسفل میل کردن. یا ته نشین شدن

جمله سازی با فرو گراییدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خورشید کم‌کم از افق ناپدید شد و با رنگ‌های نارنجی و سرخ، به سمت خط افق فرو گرایید تا شب فرا برسد.

💡 با نزدیک شدن فصل زمستان، تمام گل‌های باغچه یکی پس از دیگری به سمت زمین فرو گراییدند و زیبایی‌های بهار را از یاد بردند.

💡 در آن لحظات بحرانی، امید و اعتماد مردم به دولت به شدت فرو گرایید و ناامیدی جای خود را در قلب شهروندان باز کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران