فرو گراییدن

لغت نامه دهخدا

فروگراییدن. [ ف ُ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) به سفل میل کردن. ( یادداشت مؤلف ). به پایین گراییدن. || ته نشین شدن. رسوب کردن: ماه بسبب گرانی و غلیظی سکون جوید و فرومیگراید. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

بسفل میل کردن. یا ته نشین شدن

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز