فرو افشاندن
مترادفها
آشکار کردن، فاش کردن، برملا کردن، نمایان کردن
متضادها
پنهان کردن، کتمان کردن
لغت نامه دهخدا
فروافشاندن. [ ف ُ اَ دَ ] ( مص مرکب ) افشاندن. پخش کردن.
فرهنگ فارسی
افشاندن. پخش کردن
آشکار کردن، فاش کردن، برملا کردن، نمایان کردن
پنهان کردن، کتمان کردن
فروافشاندن. [ ف ُ اَ دَ ] ( مص مرکب ) افشاندن. پخش کردن.
افشاندن. پخش کردن