فرو افشاندن

مترادف‌ها

آشکار کردن، فاش کردن، برملا کردن، نمایان کردن

متضادها

پنهان کردن، کتمان کردن

لغت نامه دهخدا

فروافشاندن. [ ف ُ اَ دَ ] ( مص مرکب ) افشاندن. پخش کردن.

فرهنگ فارسی

افشاندن. پخش کردن

جمله سازی با فرو افشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاعر با استفاده از کلمات زیبا، احساسات عمیق و پنهان خود را در قالب اشعار سوزناک به سوی قلب خوانندگان فرو افشاند.

💡 حقیقت تلخی که مدت‌ها پنهان مانده بود، ناگهان در میان جمع فرو افشاند و همه حاضران را در شوک و حیرت فرو برد.

💡 او سعی داشت تمام رازهای قلبی خود را در طول آن شب طولانی و در میان صحبت‌های صمیمانه با دوستان فرو افشاند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران