فراخ کردن

لغت نامه دهخدا

فراخ کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گشاده کردن. || بزرگ کردن بنایی یا محوطه ای: مسجد مدینه رسول بفرمود تا فراخ کردند و عمارتش بیفزود. ( مجمل التواریخ و القصص ). || باز کردن در. گشودن. فراز کردن. مفتوح کردن. ( زمخشری ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گشاده کردن وسیع کردن ۲ - بزرگ بودن بنایی یا محوطه ای ۳ - باز کردن در گشودن.

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز