فاصولیه
مترادفها
لوبیا، فاصولیا
لغت نامه دهخدا
( فاصولیة ) فاصولیة. [ ی َ ] ( معرب، اِ ) لوبیا. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فاسلو شود. || در تداول عامه عراق، لوبیای پخته که خوراکی است.
جمله سازی با فاصولیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مادربزرگ من همیشه در روزهای بارانی، یک قابلمه بزرگ فاصولیه با گوشت و دمدمک درست میکرد که بوی خوش آن تمام خانه را پر میکرد.
💡 برای داشتن یک رژیم غذایی پروتئیندار و بسیار سالم، پیشنهاد میشود که در وعدههای اصلی خود از انواع حبوبات از جمله فاصولیه استفاده کنید.
💡 در برخی فرهنگهای غذایی، ترکیب فاصولیه با برنج و ادویههای مخصوص، یکی از محبوبترین و سنتیترین وعدههای غذایی برای ناهار محسوب میشود.