لغت نامه دهخدا
فسرد. [ ] ( اِ ) نانخورشی که از گوشت بزغاله کنند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فسرد. [ ] ( اِ ) نانخورشی که از گوشت بزغاله کنند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
نانخورشی که از گوشت بزغاله کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فغان داغ دل شد ز بی دست و پایی فسرد آتشم ای تپیدنکجایی
💡 زین یکی ذمش که بشنود او وحسپ پس فسرد اندر دل شه مهر اسپ
💡 وای بر عشقی که نار او فسرد در حرم زائید و در بتخانه مرد
💡 گداخت از دم گرمم دراین طرف آهن فسرد از دم سردم در این دیار آتش
💡 شمع که دید آه من اشگ ز دیده فشاند لیک فسرد اشگ او از دم من در زمان
💡 گر من ز سردمهری یاران دلم فسرد منعم مکن که هر شجر افسرده در دی است