غولچه

لغت نامه دهخدا

غولچه. [ چ َ ] ( اِخ ) سالم بن عبداﷲ، مکنی به ابومعمر. از اکابر فقهای شافعیه بود و در علوم مختلف تبحر داشت. در حق او گفته اند: مثل او از پل بغداد نگذشته است. او راست: «کتاب اللمع فی رد اهل البدع » در مسائل اصول اعتقاد و موارد اختلاف با اهل اعتزال و الحاد. وی به سال 435 هَ. ق. درگذشت. ( طبقات الشافعیه ازریحانة الادب ج 5 ص 178 ). رجوع به سالم بن عبداﷲ شود.

جمله سازی با غولچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های فانتزی و قصه‌های قدیمی، شخصیت‌های غولچه معمولاً با رفتاری بامزه و کمتر ترسناک نسبت به غول‌های اصلی در داستان‌ها ظاهر می‌شوند.

💡 آن موجود کوچک و عجیب که در میان جنگل‌های انبوه پنهان شده بود، شبیه به یک غولچه بود که با چشمانی درشت به اطراف نگاه می‌کرد.

💡 نویسندگان افسانه‌پرداز اغلب از واژه غولچه برای توصیف موجودات افسانه‌ای استفاده می‌کنند که ابعاد آن‌ها بزرگ است اما قدرت تخریب‌گری‌شان بسیار ناچیز می‌باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران