غولی

لغت نامه دهخدا

غولی. [ ] ( اِخ ) لقب عبدالعزیزبن یحیی مکی. او را بسبب زشترویی و شباهت به غول، غولی گفته اند، لیکن خوش محضر و نیکورفتار بود. با بشر مریسی در باب خلق قرآن و نفی آن مناظره کرد. «اصم » و دیگران او را دریافته بودند. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ج 2 ص 183 ).

فرهنگ فارسی

لقب عبدالعزیز ابن یحیی مکی

جمله سازی با غولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آمارخو بورخو (مغولی: Борхүүгийн Амархүү؛ زادهٔ ۱ ژوئیهٔ ۱۹۸۷) یک موسیقی‌دان، خواننده و هنرپیشه اهل مغولستان است.

💡 بر خمّی و درهمّی و مرغولی و مفتول تاریکی و باریکی و مجموع و پریشان

💡 و گفت: بنده را معرفت درست نیاید تا صفت او آن بود که به خدای تعالی مشغول گردد و به خدای نیازمند بود یعنی مشغولی و نیازمندی او حجابست.

💡 فیلم، روایت زن دامدار مغولی است که زندگی شهری و صنعتی، او را مجبور می‌کند تا به شهر برود…

💡 نیست غیر از نقش جانان عشق را مشغولیی بیستون از کوهکن آخر مصور می‌شود

💡 هر آن غولی که در بیدا مضل کاروان بودی زبیم عدل خویش او را دلیل کاروان کردی

اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز